غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

49

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نمىتواند آورد طباع بلغاء داستان‌سرا مجال اطناب در آن باب ندارد و افكار فصحاء فضيلت انتما تبيين آن حال را محال مىپندارد شعر چه گويم كه از هول اين داستان * بلرزد زمين و بترسد زمان غم اين مصيبت چنان وافر است * كه كلكم ز تحرير آن قاصر است عرض حال بر سبيل اجمال آنكه در خلال احوال گذشته عبيد اللّه بن زياد زمام ايالت مملكت رى را در قبضهء اختيار عمر بن سعد بن ابى وقاص نهاده در آن باب مثالى نزد او فرستاد و قبل از آنكه عمر بدان ولايت رود خبر وصول امام حسين رضى اللّه عنه بكربلا در كوفه شيوع يافت و ابن زياد عمر را گفت نخست مقاتله حسين بن على را پيش نهاد همت ساز آنگاه برى رفته بامر حكومت پردازد و عمر اول در قبول آن مهم اندك اهمالى نموده چون دانست كه اگر ارتكاب حرب امام حسين رضى اللّه عنه نمىنمايد ابن زياد او را از امارت رى عزل مىكند با چهار هزار سوار يا پنج هزار سوار و پياده بكربلا شتافت و در برابر نبيرهء خير البشر و پسر امير المؤمنين حيدر نزول نموده از عذاب روز محشر نينديشيد و همان لحظه قرة بن سفيان حنظلى را نزد سبط خاتم الانبياء فرستاد تا تفتيش نمايد كه بچه جهت بدان ولايت تشريف ارزانى داشته و چون قرة بسدهء سنيهء امامت رسيد و اداء رسالت نمود امام حسين رضى اللّه عنه سبب توجه خود را تقرير فرموده گفت عمر بن سعد را بگوى كه مناسب آنست كه قرابت قريبه كه ميان ما و تست ملاحظه نمائى و مرا از رفتن بجانب حجاز مانع نيائى قرة آنچه از قرة العين ولايت شنيده بود با عمر گفته ابن سعد گفت الحمد للّه كه حسين داعيه مراجعت دارد و اميدوارم كه ميان من و او جنگ واقع نشود آنگاه نامهء بعبيد اللّه بن زياد نوشته از التماس امام حسين عليه السّلام او را خبر داد و ابن زياد لعنه اللّه در جواب قلمى كرد كه بيعت يزيد را بر حسين و اتباع او عرض كن و چون بامر مبايعت قيام نمايند مرا اعلام نماى و چون اين مكتوب بعمر رسيد نزد امام حسين رضى اللّه فرستاد و آنحضرت جواب داد كه من هرگز مبايعت ننمايم و متابعت ابن زياد نكنم و اين سخن را آن ملعون شنوده در غضب شده سوار و پياده بسيار بمدد عمر بن سعد فرستاد و پيغام داد كه آب فرات را محفوظ ساز تا حسين و موافقان او از آن آب نتوانند آشاميد و عمر بن سعد لعنة اللّه عليه عمرو بن حجاج را با پانصد سوار جهت ضبط آب تعيين كرد و اين صورت قبل از شهادت امام مظلوم بسه روز روى نمود و چون عطش بر اهل‌بيت ساقى كوثر غالب گشت امام حسين رضى اللّه عنه برادر خود عباس بن امير المؤمنين على را با سى سوار و بيست پياده بآوردن آب مامور گردانيد و ميان عباس رضى اللّه عنه و عمر و محاربه واقع شده عباس غالب آمد و مشكها پرآب كرده بمعسكر امام عالىگهر رسانيد و در آن ايام كه عمر بن سعد در برابر آن امام عاليمقام نشسته بود حسين رضى اللّه عنه مكرر بواسطه و بىواسطه آن لعين را موعظه و نصيحت نمود و از وخامت عاقبت محاربت تخويف و تحذير فرمود و از خصومت خاتم الانبيا در روز جزا بترسانيد و از عقوبت ايزد سبحانه و تعالى يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ او را خبردار گردانيد و چون آن شقى بتصور حكومت مملكت رى مغرور